مرضيه محمدزاده
766
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
شاعران پس از او شيوهى او را دنبال كردهاند . او اگر چه در ابتدا مدح شاهان گفته امّا عاقبت پاى در دامان توكل نهاده و اشعارش در مدح اهل بيت گواه آن مىباشد . او خود را مداح اهل بيت مىناميد . شعرهايى كه در شأن معصومين ( ع ) سروده از نظر فنى جزو آراستهترين و پيراستهترين اشعار ديوان اوست . « 1 » - * - در اينجا چند بند از تركيببند خواجو كه در توحيد و نعت خداوند و وصف حضرت على ( ع ) و مصايب اولاد طاهرينش سروده است مىآوريم : آن دسته بند لالهى بستان « هَلْ أَتى » * و آن قلعهگير عرصهى ميدان لافتى كرّار بىفرار و خداوند ذو الفقار * قتّال عمرو و عنتر و داماد مصطفى شير خدا و مخزن اسرار « لو كشف » « 2 » * جفت بتول و نقطهى پرگار اجتبا سلطان تختگاه « سلونى » « 3 » شه نجف * سبط خليل صف شكن خيل اصفيا بيرون نهاده از ره كبر و ريا قدم * و آورده رخ به حضرت عُلياى كبريا پشت هدى و بازوى ايمان به دو قوى * مقصود دين و حاجت ايمان ازو روا بحر محيط را به دل و دست او قسم * عرش مجيد را به سر كويش التجا چون او نشد پديد شهى در جهان علم او كان علم بود و حسن آسمان علم شمعى كه بود مقتبس از نور بو الحسن * نام مبارك و رخ ميمون او حسن جانش به لب رسيده و تسبيح بر زبان * زهرش به جان رسيده و ترياك در دهن ز هراب داده تيغ اجل را ز خون دل * وانگه به زهر خنده فدا كرده جان و تن در كام او چو زهر هلاهل شود نفس * هر كو ز زهر خوردهى زهرا كند سخن شاهى كه زير سايهى عرشش زدند تخت * مرغى كه شد وراى نهم طارمش چمن نور دل بتول و جگر گوشهى رسول * خورشيد برج دين و دُرّ درج بو الحسن با زخمهاى خنجر الماس در جگر * آورده رخ به حضرت بيچون ذو المنن هر چند كز حجاز چو او شعبهيى نخاست آن دور بىنواى حسينى نگشت راست آن گوشوار عرش كه گردون جوهرى * با دامنى پر از گهرش بود مشترى درويش مُلك بخش و جهاندار خرقهپوش * خسرو نشان صوفى و سلطان حيدرى در صورتش معيّن و در سيرتش مبين * انوار ايزدى و صفات پيمبرى در بحر شرع لؤلؤى شهوار و همچو بحر * در خويش غرقه گشته ز پاكيزه گوهرى
--> ( 1 ) - مقدمه ديوان خواجوى كرمانى . تذكرة الشعراء دولتشاه ؛ ص 253 . مجمع الفصحاء ؛ ج 2 ، ص 15 . گنجينه نياكان ؛ ص 525 . ( 2 ) - اسرار لو كشف . . . اشاره است به كلام امير مؤمنان على ( ع ) « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينى » اگر پرده برداشته شود ، چيزى بر يقين من افزوده نمىگردد . ( 3 ) - سلونى . . . : اشاره است به گفتار على ( ع ) كه بارها مىفرمود : « سلونى قبل ان تفقدونى » از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست بدهيد . » .